«چگونه می‌شود از قفسی که وجود ندارد گریخت؟» جمله‌ای که در یک سریال شنیدم و در ذهنم ماند.

مسئله

بیشتر ما مجموعه‌ای از پارادایم‌ها (چارچوب‌های ذهنی) داریم که نمی‌دانیم از کجا آمده‌اند و بر اساس آن‌ها برای خود محدودیت قائل می‌شویم، در حالی که آن محدودیت در بیرون از ذهن ما وجود ندارد. نتیجه این است که حصارهای ساختگی جلوی پیشرفت و تغییر ما را می‌گیرند.

دو تمثیل

پنج میمون و موز. روایت رایج چنین است: پنج میمون را در قفسی می‌گذارند که نردبانی با موز دارد؛ هر بار میمونی بالا می‌رود، روی همه آب سرد می‌پاشند. پس از مدتی میمون‌ها هر که را به نردبان نزدیک شود کتک می‌زنند. وقتی میمون‌ها یکی‌یکی با میمون تازه عوض می‌شوند، حتی میمون‌های تازه که هرگز آب سرد را تجربه نکرده‌اند، رسم کتک‌زدن را ادامه می‌دهند، و دلیلش را هم نمی‌دانند: «همیشه همین‌طور بوده است.»

فیل و طناب. فیل بالغ سیرک با طناب کوچکی بسته شده است، چون در کودکی با طناب محکمی بسته بود و تلاش بی‌نتیجه‌اش را به یاد دارد و باور کرده که نمی‌تواند.

یک اصلاح لازم

این دو داستان تمثیل‌اند، نه گزارش یک آزمایش مستند. برای ماجرای پنج میمون، منبع معتبر علمی با همین جزئیات سراغ ندارم و آن را نباید به‌عنوان «پژوهش» نقل کرد. آنچه پشتوانه‌ی علمی دارد این است:

  • درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness): در آزمایش‌های مارتین سلیگمن و استیون مایر (۱۹۶۷) روی سگ‌ها، حیوانی که شوک غیرقابل‌کنترل تجربه کرده بود، بعدها حتی وقتی راه فرار باز بود تلاش نمی‌کرد. (درباره‌اش: درماندگی آموخته‌شده)
  • همنوایی اجتماعی: آزمایش‌های سولومون آش (دهه‌ی ۱۹۵۰) نشان داد افراد تحت فشار گروه، حتی پاسخ آشکارا غلط را می‌پذیرند.

پس خود ایده درست است؛ فقط باید پشتوانه‌اش را از منبع درست بگیریم، نه از داستان.

سؤالی که باید پرسید

به باور من برای رها شدن، پرسش اصلی این است: «واقعاً این کاری که انجام می‌دهم برای چیست؟ آیا فقط چون پدران و گذشتگان انجام می‌دادند باید تکرارش کنم؟» و به باور شخصی من بهترین الگو برای این پرسش همان است که قرآن آورده است:

«وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ» (بقره، ۱۷۰)

(این بخش باور شخصی من است؛ نقدِ تکرارِ بی‌پرسش، چه با منبع دینی و چه با منبع روان‌شناسی، قابل‌دفاع است.)

مرتبط: هدف و معنا؛ دو چیز که یکی نیستند.

پارادایمشرطی_سازیباور