خلاصهی من
این یادداشت خلاصهی نکتههایی از سخنرانی حاجآقا کاشانی در برنامهی «سمت خدا» با عنوان «آغاز امامت امیرالمؤمنین؛ جریانات و حوادث» است (لینک). جزئیات تاریخی از گفتهی ایشان است و باید با منابع تاریخی هم سنجید.
متن خطبه
«قَبَّحَ اللَّهُ مَصْقَلَةَ فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِیدِ فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْکَتَهُ وَ لَا صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَکَّتَهُ وَ لَوْ أَقَامَ لَأَخَذْنَا مَیْسُورَهُ وَ انْتَظَرْنَا بِمَالِهِ وُفُورَهُ.» (نهجالبلاغه، حکمت/خطبه ۴۴)
(مضمون: خدا مصقله را خیر ندهد؛ کاری چون کار آزادگان کرد و گریختی چون گریختن بندگان.)
ماجرا
مصقله بن هبیره از خانوادهای دوستدار علی (ع) بود و سابقهی خوب داشت. سال ۳۸ هجری امام او را حاکم منطقهای (شامل شیراز و کازرون امروزی) کرد. گزارشهایی رسید که از بیتالمال به بستگانش میبخشد؛ امام نامهی ۴۳ نهجالبلاغه را نوشت و از او حساب خواست.
بعدها نیروهای امام گروهی شورشی را شکست دادند و اسیران را به منطقهی مصقله رساندند. مصقله، که دوست داشت کریم شناخته شود، اسیران را به پانصد هزار درهم خرید و قرار شد پولش را به بیتالمال بدهد. چون پول را نداشت و کار طول کشید، امام نامه نوشت («از بزرگترین خیانتها، خیانت به امت است») و کسی را همراهش فرستاد تا یا پول را بدهد یا برگردد. وقتی نتوانست پول فراهم کند و از ترس آبروریزی نزد دوستانش، شبانه گریخت و نزد معاویه رفت.
امام فرمود: اگر میماند و میگفت ندارم، آنچه داشت میگرفتیم و مانده را تا تواناییاش صبر میکردیم. وقتی مصقله به فتنهگری پرداخت، امام خانهی او را در کوفه خراب کرد.
نکتهی سخنران
ریشهی کار مصقله را «اسیر کرامتِ ظاهری بودن» میدانست: حس اینکه دیگران چه میگویند. و میگفت اثر چنین دشمنی گاهی صدها سال میماند؛ او ریشهی کینهی علی بن جهم (از درباریان متوکل) را در همین پیشینهی خانوادگی میدانست. (این بخش ادعای سخنران است و منبعی برایش نیاوردم.)