شبی برادرم چند سؤال از شیمی پرسید. وقتی جواب دادم، گفتم علاقه‌ی من بیشتر به فیزیک و ریاضی است و شیمی را چندان دوست ندارم. پرسید فرق شیمی و فیزیک چیست و خودش چه چیزی را دوست دارد؟

چطور جواب دادم

به‌صورت تقریبی توضیح دادم که از رفتارش پیداست بیشتر به شیمی علاقه دارد: کتاب «پرواز» از مجموعه‌ی علوم ترسناک را برایش گرفته بودم و نیمه‌کاره رهایش کرد. بعد گفت پس یک تکه از فیزیک را نشانم بده. گفتم علاقه‌ی من کل فیزیک نیست و بیشتر بحث‌های فیزیکِ آینده را دوست دارم.

برای نشان‌دادنش، بخش «نامرئی‌ساز» از کتاب صوتی «فیزیک ناممکن‌ها» (میچیو کاکو) را پخش کردم و هر چند دقیقه قطعش می‌کردم تا ساده توضیح بدهم متامتریال تقریباً چیست و طبق این کتاب چطور می‌شود با آن شنل نامرئی ساخت.

چرا برایم مهم است

حس می‌کنم هر بار که کسی را به این حوزه از علوم علاقه‌مند می‌کنم، یک جان به جان‌هایم اضافه می‌شود. برای من آموزش‌دادن، یادگرفتن به شکل دوم است: مجبورم می‌کند ایده را آن‌قدر ساده کنم که برای شنونده زنده شود.

آموزشفیزیکتجربه