درباره‌ی نسبت‌ها

هر جا نام شاعر را می‌دانم آورده‌ام. بیت‌هایی بدون نام، یا شاعرشان را نمی‌شناسم یا از خودم نیستند؛ نسبتشان را تأیید نکرده‌ام. فقط برش‌های کوتاه آمده؛ برای متن کامل به منبع شاعر مراجعه کنید.

  • «بیا و مسئله‌ها را ز راه دل حل کن / که در تمام جهان این سخن مثل بشود // اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت / اگر که مسئله‌ها عاشقانه حل بشود» (غلامرضا طریقی)
  • «من نمی‌توانم / اما بگذار شعرهایم تو را لمس کنند.» (شاعر را نمی‌شناسم)
  • «مجروح را جراحت و بیمار را مرض / عشاق را مفارقت یار می‌کشد» (وحشی بافقی)
  • «دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق / ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم» (سعدی)
  • «ماه کنعانم برفت از کلبهٔ احزان ولی / عکس رویش بر در و دیوار می‌یابم هنوز» (خواجوی کرمانی)
  • «مرا چه جای دل باشد / چو دل گشته‌ست جای تو» (منسوب به مولانا)
  • «قراری بسته‌ام با می‌فروشان / که روز غم به جز ساغر نگیرم» (حافظ)
  • «بباف مویت را مگر مرا آن مو طناب دار شود» (شاعر را نمی‌شناسم)
  • «کل ما فیکِ جمیل؛ حتی محاولاتک الخائبة لتخبئة أحزانک» (هر آنچه درون توست زیباست؛ حتی تلاش ناموفقت برای پنهان کردن غم‌هایت.) و «انتبه لنفسک فأنا أحتاجها!» (مواظب خودت باش، چون من به او نیاز دارم!)
  • «أنا مبعرفش أواسی حد، أنا بعرف أحضن؛ أحضنک؟» (بلد نیستم کسی را دلداری بدهم، ولی بغل‌کردن را بلدم؛ بغلت کنم؟)
  • «فیک من القمر نوره وجماله… وبعده عنّی» (از ماه در تو سه چیز هست: نورش، زیبایی‌اش و دوری‌اش از من.)
  • از امیرالمؤمنین بر مزار فاطمه (بحارالأنوار ج ۴۳ ص ۲۱۳): «لا خیر بعد فی الحیاة… وإنما أبکی مخافة أن تطول حیاتی» (گریه می‌کنم و می‌ترسم که بی‌تو زیاد زنده بمانم.)

مرتبط: ماه و مهتاب در شعر فارسی؛ گزیده.

شعرعاشقانه