خلاصهی من، نه رونوشت
این نقل به مضمون از یکی از سخنرانیهای سلسلهبحث «اضطرار به حجت الهی» از حاجآقا علوی است. دقتِ جملهها از آنِ من نیست.
ایده
گاهی در جستوجوی حل مسئلهایم و درمان را جلوی ما میگذارند، ولی ما آن را رد میکنیم، یا چون نمیشناسیمش یا چون با نامهای مبهم و ناآشنا عرضه شده است.
مثال بیمار و طبیب
بیماری در بستر درد میکشد و فریاد میزند «درد دارم». اطرافیان میگویند کسی را فرستادهایم دنبال طبیب. بیمار که نمیداند طبیب چیست یا کیست میگوید: «من درد میکشم، شما میروید دنبال طبیب؟»
دو نوع جهل
۱. جهل ناشی از ندانستن: خبر حق به گوش کسی نرسیده است (مانند مستضعفان). ۲. جهل ناشی از تکرار: کسی که آنقدر با طبیبهای بد و غیرحرفهای روبهرو شده که اکنون از نام «طبیب» بدش میآید و حتی با کسانی که طبیب را صدا میزنند درگیر میشود. همانطور که دو نوع بینماز داریم: آنکه نمیخواند و آنکه از تکرارِ بیمفهوم به عادتی بیمعنا رسیده است.
حتی اگر طبیب بالای سر بیمار حاضر شود، در پایان این بیمار است که باید از دستورها و داروها پیروی کند؛ صرفِ دیدهشدن، بیمار را خوب نمیکند.
برداشت من
از این خلاصهکردن میخواستم این را یادآوری کنم: هشیار باشیم که نسخههای ساختگی جای طبیب واقعی دردهای ما و جهان را نگیرد، و خودمان هم، بهخاطر وجود طبیبها و نسخههای دروغین، دلمان با طبیب اصلی صاف و یکدست باشد.