برداشت شخصی
این هم مانند یادداشت قبلی استدلال شخصی من است، نه نظر دین و علما، مگر جایی که صریحاً بگویم.
پرسش
اگر تشیع بر محور ولایتپذیری از انسان کامل میچرخد، و امروز دسترسی مستقیم به امام معصوم نیست، تکلیف چیست؟
پاسخ دو لایه
بله، باید از سیرهی معصوم با روش عقلانی و استدلالی روش را استخراج کرد. مشکل این است که کدام روش عقلانی، کدام عمل معصوم، و کدام عمل منطبق با زمان ما است؟ همان دو مثال قبل (برخورد امام علی با خوارج و قیام امام حسین) را در نظر بگیرید: اگر بخواهیم دو را با هم برای تکلیف امروز بسنجیم، به ساعتها و سالها بحث نیاز است و احتمالاً وقتی به جواب میرسیم که سالها از واقعه گذشته است.
مثلاً اگر بپرسیم در رویدادهای سالهای ۸۸ و ۸۹ ایران باید طرف کدام جریان بود و آیا شرایط همان دوران امام حسین است یا فتنهی خوارج در دوران امام علی، به نظرم با حدیثشناسی و سیرهپژوهی نمیشود ساده جواب داد.
پس چه میماند؟
برمیگردم به نکتهی قبل: «ملاک حب و بغض، قلب است و نه عقل.» امام خمینی هم در سخنرانیای (با لینک منبع در نوشتهی قدیمی) گفته: «گاهی علم، انسان را به جهنم میفرستد… تزکیه مقدم است بر همه چیز.» و به قول قرائتی: آدم اگر کاری را بخواهد، دلیلش را پیدا میکند و اگر نخواهد، بهانهاش را.
به نظر من اگر کسی قلبش را خالص کرده باشد، حتی اگر اشتباه انتخاب کند، تا لب پرتگاه میرود ولی محبتش به خدا و اهل بیت نمیگذارد سقوط کند. برعکس، اگر محبت قلبی نباشد و کسی اتفاقی در سمت درست ایستاده باشد، ممکن است عاقبتبخیریاش را تضمین نکند. مثالهایش در کربلا فراوان است: دو نفر که آمدند سر امام را ببرند و توبه کردند و شهید شدند؛ و کسی که گفت «فکر میکردم شما پیروز میشوید» و خداحافظی کرد و جزو شهدا نشد. (این روایتها را به نقل از شنیدههایم آوردهام و منبع دقیقشان را در دست ندارم.)
یک نظریهی منسوب
یادداشتی نقل کرده بود که «به باور امام موسی صدر، تشیع نوعی نگرش است و نه صرفاً یک مذهب» و اینکه با رحلت پیامبر، باب دسترسی به علم معتبر بسته نمیشود. منطقش به نظر من این است که بنبست در نظر گرفته نمیشود: اگر سرچشمه در دسترس نباشد، میکوشند چیزی شبیه آن بسازند. اینکه این نسبت واقعاً از امام موسی صدر هست یا نه، را نمیدانم.