یک روز دوشنبه پس از پایان کارهای یک اجلاس، همکارم خبر داد نمایشگاهی در مصلا برگزار میشود. رفتم تا ببینم میتوانم برای روکش دندان شیری بازاری پیدا کنم. عنوان نمایشگاه «همافزایی مدیریت» بود و مجموعههای مختلفی با رویکرد انقلابی-جهادی حضور داشتند: «ما حرکت را زدهایم، اگر خدمتی میخواهید هستیم، یا اگر نیازی دارید ما برطرف کنیم.»
در آن فضا چند مسئول و نماینده هم دیده میشدند؛ ولی من با غرفهها مذاکره میکردم و در این بین دو مورد خوب برای ثنایاطب پیدا کردم: قرار شد شنبه جلسهای بگذاریم و ببینیم چه همکاری و تبادل دانشی ممکن است. رفتارم شبیه رایزن و در سطح مدیرعامل بود، و برایم جذاب بود.
درس
به نمایشگاههایی از این دست باید با مأموریت مشخص رفت (مثلاً پیدا کردن بازار یک محصول) تا در شلوغی و تشریفات گم نشوید.