در یکی از جلسه‌ها یاد گرفتم که اگر از موضع «من چیزی نمی‌دانم و شما بهتر می‌دانید» وارد مذاکره شوم، در بسیاری از موارد (به‌ویژه در ساختارهای اداری ما) جواب می‌دهد. به توصیه‌ی همان بزرگوار تصمیم گرفتم این رویکرد را روی معاون آموزشی دانشگاه امتحان کنم.

چه شد؟

به او پیام دادم و تقریباً گفتم شما خیلی می‌دانید و من چیزی بلد نیستم؛ لطفاً موضوعی پیشنهاد بدهید. نتیجه این شد که تماس گرفت و پرسید روی موضوع گزارش سمینارم چقدر کار کرده‌ام. گفتم تا حد خوبی تکمیل شده ولی داده‌ها را هنوز وارد نکرده‌ام. گفت روی همان موضوع ادامه بده و سریع‌تر یک مقاله‌ی ژورنالی و یک مقاله‌ی کنفرانسی بنویس؛ مسائل مربوط به رشته و پژوهشکده را هم خودش ترتیب می‌دهد. وقتی پرسیدم اگر استاد داور متوجه ماجرا نشود چه، گفت پیش از دفاع پروپوزال با او صحبت می‌کند.

نقدی که شنیدم

در همان گفت‌وگو نقدی سازنده هم داشت: «تو معمولاً همان کاری را می‌کنی که دوست داری و آدم حرف‌گوش‌نکن و چموشی هستی. بارها گفته‌ام بنشین پروپوزالی درباره‌ی تولید قندان بنویس، و تو نشستی درباره‌ی لزوم تولید قندان برای آزادسازی قدس شریف برایم مطلب فرستادی!»

درس

دو درس برایم ماند: اول، فروتنی صادقانه گاهی درها را باز می‌کند؛ دوم، باید بین «کاری که دوست دارم» و «کاری که از من خواسته شده» تعادل بگذارم، و دومی را هم جدی بگیرم.

مرتبط: واقع‌گرایی یا آرمان‌خواهی؛ تریبون و تأثیر.

مذاکرهدانشگاهتجربه