یادداشت بر پایه‌ی منبع

این نوشته خلاصه و بازنویسی من از چند منبع است (فهرست در پایین). نظرهای نقل‌شده از نویسندگان آن‌هاست؛ جمع‌بندی پایانی از من.

اگر هر سال دو بار رأی بگیریم، دموکراسی داریم؟

نه لزوماً. اگر نتیجه‌ی انتخابات «توزیع خردمندانه‌ی قدرت» نباشد، یکی از ارکان دموکراسی دچار مشکل شده است. در رأی‌گیری از مردم می‌پرسیم به چه می‌اندیشند، آن هم درست زمانی که فرصتی برای اندیشیدن نداشته‌اند.

دموکراسی در نگاه ارسطو و امروز

ارسطو حکومت‌ها را بر پایه‌ی تعداد حاکمان و هدفشان به شش دسته می‌کرد: حکومت یک‌نفر که به صلاح همه بیندیشد پادشاهی است و شکل منحرفش تیرانی (استبداد)؛ حکومت گروهی از مردم، آریستوکراسی و شکل منحرفش الیگارشی؛ حکومت اکثریت، «جمهوری» و شکل منحرفش دموکراسی. یعنی ارسطو دموکراسی را شکل منحرف می‌دانست. (برخی نویسندگان شکل فاسد دموکراسی را «اکلوکراسی»، حکومت توده می‌نامند.)

امروز اما دموکراسی دیگر یکی از انواع حکومت نیست و صفتی است که به انواع حکومت‌ها می‌چسبد: پادشاهی مشروطه‌ی دموکراتیک، جمهوری دموکراتیک و غیره. پس باید پرسید چه ویژگی‌هایی یک نظام را دموکراتیک می‌کند. لینکلن می‌گفت: «حکومت مردم، به‌وسیله‌ی مردم و برای مردم.» ولی تعریف‌های کوتاه (رضایت، اکثریت، حقوق برابر، حاکمیت مردم) سؤال می‌آفرینند: رضایت چه کسی؟ درباره‌ی چه؟ برابری در چه چیزی؟

انتخابات ابزار است، نه هدف

انتخابات فن گزینش نمایندگان بود، یعنی ابزاری برای «تعیین نمایندگان برای اعمال قدرت و ناظران برای مهار آن». به همین دلیل نه‌تنها انتخابات برابر دموکراسی نیست، بلکه در نظام‌های با دموکراسی مستقیم (مانند برخی کانتون‌های سوئیس) اصلاً معیار دموکراتیک‌بودن هم نیست.

انتخاباتی که حاکمانی را بر سر کار بیاورد که به برابری باور ندارند و حقوق اقلیت را زیر پا می‌گذارند، به دموکراسی لطمه زده است، حتی اگر آن‌ها منتخب واقعی اکثریت باشند. حکومت‌های استبدادی فراوانی هم هستند که دست‌کم هر چهار سال یک بار انتخابات برگزار می‌کنند.

روسو (۱۷۱۲–۱۷۷۸) هم به همین اشاره می‌کرد: مردم انگلستان فقط در لحظه‌ی انتخاب نماینده آزادند و به‌محض انتخاب او دوباره در بند می‌شوند. (از «قرارداد اجتماعی»)

«سندروم خستگی دموکراتیک»

دیوید ون رِیبروک (نویسنده‌ی کتاب «علیه انتخابات») در مقاله‌ای در گاردین، پس از برکسیت، می‌نویسد: مردم ایده‌ی دموکراسی را دوست دارند ولی از واقعیتش بیزارند. نشانه‌های «سندروم خستگی دموکراتیک»: تب همه‌پرسی، کاهش عضویت در احزاب، مشارکت کمتر و بی‌اعتمادی عمومی. به نظر او علت این نیست که سیاست‌مداران بد باشند؛ رویه‌ی رأی‌گیری مشکل دارد: رأی‌دهنده در محیطی پر از دستکاری و تبلیغ تصمیم می‌گیرد و بعد برای چند سال حقش را واگذار می‌کند. اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) هم، در ماده‌ی ۲۱، انتخابات ادواری را به‌عنوان راه ابراز اراده‌ی مردم نام برده است و ما هم از آن به بعد دموکراسی را با انتخابات یکی کرده‌ایم.

جمع‌بندی من

به نظرم مهم‌ترین نکته این است که دموکراسی را با یک ابزار، یعنی صندوق رأی، یکی نگیریم. ابزار می‌تواند فرسوده شود و ما باید همچنان از خودمان بپرسیم: آیا مردم فرصت داشته‌اند به بهترین اطلاعات ممکن برسند و با هم گفت‌وگو کنند؟ دو بدیلی که در ادامه آورده‌ام (قرعه‌کشی و رأی نمره‌ای) پاسخ‌های پیشنهادی نویسندگان‌اند، نه حکم قطعی.

منابع

  • «انتخابات، دموکراسی نیست»، باشگاه اندیشه
  • «چرا دموکراسی خیلی هم خوب نیست؟»، باشگاه اندیشه
  • «چرا انتخابات برای دموکراسی بد است؟»، ترجمان
  • «ورای دموکراسی انتخاباتی»، میدان

مرتبط: قرعه‌کشی و مجمع شهروندی؛ تجربه‌ی ایرلند و رأی تک‌نفره، قانون دوورژه و رأی نمره‌ای.

دموکراسیانتخاباتسیاست