این یادداشت خلاصه است، نه رونوشت
متن زیر برداشت و بازنویسی خودم از سخنرانی است و ادعاها از آنِ گوینده است، نه سندی که من تأیید کرده باشم. شنیدن خود نشست را پیشنهاد میکنم: نشست دیزاینشناسی، ۳دانت.
ایدهی کلی
ملکیان از پرسش «دیزاین یعنی چه؟» شروع میکند و جواب را از راه فهم انسان میدهد. به نظرم مهمترین حرف نشست این است که دیزاین فقط «کار را راه انداختن» نیست؛ خیری است که با جمال همراه شده.
سه ساحت درون، به روایت افلاطون
گوینده از افلاطون سه ساحت درونی میگیرد:
- ساحت باور و معرفت (دانستن، شک کردن، گمان بردن)
- ساحت احساس و عاطفه (دوست داشتن، ترسیدن، لذت و رنج)
- ساحت خواسته و اراده (تصمیم، هدف، آرمان)، که به گفتهی او از آمیزش دو ساحت اول به وجود میآید: میدانم این آب است، از نوشیدنش لذت میبرم، پس تصمیم میگیرم بنوشم.
و برای این سه ساحت سه آرمان میشمارد: حقیقت، جمال و خیر. روح آبادان، روحی است که هر سه را متعادل داشته باشد.
سه حکمت، به روایت ارسطو
ارسطو، همین سه ساحت را به سه جور حکمت وصل میکند: نظری، عملی و تولیدی. ملکیان معتقد است حکمت تولیدی در فرهنگ ما کمتوجه ماند و این را آسیب بزرگی میداند. این برداشت خود اوست و بحثبردار است.
علم و فن
- علم: شناخت برای شناخت.
- فن: شناخت برای اینکه آنچه را میشناسم دگرگونش کنم. پزشکی بدن را میشناسد تا آن را تغییر دهد؛ مهندسی طبیعت را؛ مدیریت سازمان را.
دیزاین از همین خانواده است: شناختی در خدمت دگرگونکردن.
خیرِ جمیل
مثال آشپز خوب و آشپز بد: هر دو سیرم میکنند، یعنی هر دو «خیر» میرسانند، ولی یکی همراه با زیبایی. آب در لیوان زشت یا زیبا، آب خنک یا ولرم هم همینطور. او میگوید «خیر جمیل» مفهوم دیزاین است، و حتی خطکشی خیابان هم میتواند دیزاین داشته باشد، یعنی هم انجام شود و هم به زیباترین صورت.
دو هشدار
- کیچ: وقتی هنر از دربار و ثروتمندان رها شد و مشتریاش همه شدند، هنرمند برای فروش باید ذائقهی عموم را نوازش کند. به گفتهی او از اینجا پدیدهی هنر مبتذل (کیچ) پیدا شد.
- خیر نباید شر برساند: اگر دکوراسیون داخل خانه را زیبا و نمای بیرونش را آزاردهنده کنم، خیری به صاحبخانه رساندهام و شری به همهی رهگذران. اگر روزی خیر و جمال با هم جمع نشدند، خیر مقدم است.
پیوند با کارهای خودم
برای من این دو هشدار در طراحی سیستم هم صادق است: سیستمی که فقط برای کاربر مستقیمش خوب است و بار را روی دیگران میگذارد، «دیزاین» خوب نیست. و ایدهی «رژ لب روی خوک» (که در سیستوفیا نوشتهام) هم از همین جا میآید: جمال بدون خیر فقط ظاهر است.