«… در دنیا، به چیزهای کوچکی خوشحال می‌شوم که ارزشی ندارند و از چیزهایی رنج می‌برم که بی‌اساس‌اند. این خوشحالی‌ها و ناراحتی‌ها دلیل کم‌ظرفیتی من است. هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسیر خوشی و لذتم… ولی ای خدای بزرگ، در همین مرحله‌ای که هستم احساس می‌کنم که تو مانند راهبری خردمند مرا پند و اندرز می‌دهی، آیات مقدس خود را به من می‌نمایی و مرا عبرت می‌دهی!»

«ای غم، ای دوست قدیمی من، سلام بر تو، بیا که دلم به‌خاطرت می‌تپد… فقط یک شربت شیرین، یک نور (فروزنده) و یک نغمه‌ی دلنواز وجود دارد که برای همیشه مفرح است و آن دوست قدیمی من غم است.» مصطفی چمران، «خدا بود و دیگر هیچ نبود»

(این برش‌ها از یادداشت‌های شخصی چمران است و با نیت یادآوری آورده شده؛ متن کامل را در کتاب بخوانید.)

نقل_قولچمران