روزی نزد دکتر نقشینه رفتم تا طرحی را ارائه کنم. او گفت اگر قرار است برای رضای خدا این کار را بکنی، مجموعههای دیگر زیادی هستند که دارند همین کار را میکنند و دو پرسش مطرح کرد:
۱. از کجا معلوم که پس از مدتی خودت هم مثل همینها نشوی و یک چرخهی معیوب دیگر ایجاد نکنی؟ ۲. چرا از میان مجموعههایی که ایراد دارند، یکی را که از بقیه بهتر است انتخاب نمیکنی تا کمکش کنی بهتر شود؟
(و دربارهی اینکه قصدت رضای خدا نباشد، حرفی نداشت.)
برداشت من
همین حرف را به تشکیلات دانشجویی و مجموعههای «جهادی و انقلابی و آموزشی» هم میتوان زد: اگر قصد واقعاً رضای خدا است، چرا به صدها مجموعهی موجود کمک نمیکنیم تا بهتر شوند؟ البته من هم مثل دکتر نقشینه، دربارهی قصدِ غیر از رضای خدا حرفی ندارم.
آن روزها برای تصمیم دربارهی مسئولیتم در یک مجموعهی تازه، استخاره کردم و این آیه آمد (ابراهیم ۴۳): «مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ لَا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ» (شتابزده، سرها را بالا گرفته، چشمها به هم نمیخورد و دلهایشان [از امید و تدبیر] تهی است). به نظرم توصیف دقیقی از حال آن مجموعه بود. (این برداشتی از استخاره و قضاوتی دربارهی یک مجموعه است و لزوماً درست نیست.)